جداری

لغت نامه دهخدا

جداری. [ ج ِ ] ( اِخ ) احمدبن سیدی بن الحسن بن بحر جداری بغدادی، مکنی به ابوبکر. محدث است. در تاریخ بغداد ذکر او رفته است و ابن رزقویه از او روایت کند. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

احمد بن سیدی بن الحسن بن بحر جداری بغدادی مکنی به ابوبکر محدث است.

فرهنگستان زبان و ادب

{parietal} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی تَمَکنی که در آن جفت ها بر روی دیوارۀ داخلی یا قسمت های تورفتۀ یک تخمدان مرکب تک حجره ای قرار دارند

جمله سازی با جداری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تاجداری سزای گوهر توست تاج با ماست لیک بر سر توست

💡 شمشیر تو پشت سپه شاه جهان را از آهن و از روی برآورده جداریست

💡 علی بعد من جانشین من است بدین تاجداری نگین من است

💡 نهد خاک رهش بر فرق‌ گویا به سر دارد هوای تاجداری

💡 قبای تو جز تاجداری نپوشد نهادی مرا پایه تاجداری

💡 در بررسی‌های پزشکی مربوط به آسیب‌های تروما، پزشک بر روی بررسی وضعیت جداری رگ‌های خونی و احتمال وجود پارگی در دیواره‌ها تمرکز شدیدی داشت.

💡 ساختار جداری این بنای تاریخی بسیار مستحکم است و به همین دلیل توانسته در طول قرن‌ها در برابر زلزله‌ها و عوامل طبیعی دوام بیاورد.

💡 تحلیل‌های میکروسکوپی نشان داد که لایه جداری سلول‌ها دچار تغییرات ساختاری شده است که می‌تواند نشانه‌ای از یک بیماری مزمن یا عفونت باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران