غوطه فروخوردن
مترادفها
غوطهور شدن، شیرجه زدن
متضادها
بالا آمدن، خروج
لغت نامه دهخدا
غوطه فروخوردن. [ طَ / طِ ف ُ خوَرْ /خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) سر به آب فروبردن. فروشدن در آب. فرورفتن در آب. غوطه خوردن. غوطه ور شدن. غوطه زدن. غوته خوردن. رجوع به غوطه و غوته شود:
درین دریا سر از غم برمیاور
فروخور غوطه و دم برمیاور.نظامی.
فرهنگ فارسی
۱ - فرو رفتن در آب غوطه زدن سر به آب فرو بردن انغماس. ۲ - غرق شدن.
جمله سازی با غوطه فروخوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشتی عظیم تجاری در اثر برخورد با صخرههای مخفی زیر آب، ناگهان در اعماق تاریک اقیانوس غوطه فرو خورد و تمام بار آن از بین رفت.
💡 وقتی سنگ بزرگ به درون برکه پرتاب شد، با سرعت بسیار زیادی در آب غوطه فرو خورد و موجهای بزرگی بر سطح آن ایجاد کرد.
💡 در آن شب طوفانی و تاریک، قایق کوچک ماهیگیران تحت فشار امواج سهمگین دریا، ناگهان در اعماق آب غوطه فرو خورد و خبری از آنها نشد.