لغت نامه دهخدا
غمروات. [ غ َ رَ ] ( اِ ) به باشد که با تازی سفرجل گویند. ( فرهنگ اسدی ). بهی. آبی. رجوع به ابیب و غامی و به شود:
رنگ رخ من چو غمروات شد از غم
موی سر من سپید گشت چو مهرب.
غمروات. [ غ َ رَ ] ( اِ ) به باشد که با تازی سفرجل گویند. ( فرهنگ اسدی ). بهی. آبی. رجوع به ابیب و غامی و به شود:
رنگ رخ من چو غمروات شد از غم
موی سر من سپید گشت چو مهرب.