غفیل
مترادفها
غافل، بیخبر، بیدقت، ناآگاه
متضادها
آگاه، هوشیار، بیدار، باخبر
لغت نامه دهخدا
غفیل. [ ] ( اِخ ) ابن محمدبن غفیل بن غنیمة عامری. او از عبدالملک بن شعبة روایت کرد و سلفی نیز از وی روایت دارد. ( از تاج العروس ).
غافل، بیخبر، بیدقت، ناآگاه
آگاه، هوشیار، بیدار، باخبر
غفیل. [ ] ( اِخ ) ابن محمدبن غفیل بن غنیمة عامری. او از عبدالملک بن شعبة روایت کرد و سلفی نیز از وی روایت دارد. ( از تاج العروس ).