عیالمندی

مترادف‌ها

عیال داشتن، خانواده داشتن

متضادها

مجرد بودن، بی‌عیالی

لغت نامه دهخدا

عیالمندی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) عیالمند بودن. صاحب اهل و عیال بودن. عیالواری. عیالباری. عائله داری.

فرهنگ فارسی

دارای عیال بودن.

جمله سازی با عیالمندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عیالمندی و داشتن وابستگان، فشار روانی و اقتصادی زیادی را بر دوش سرپرست خانواده وارد می‌کند که باید با صبر و تلاش مدیریت شود.

💡 بسیاری از مردم معتقدند که عیالمندی باعث می‌شود انسان‌ها نسبت به آینده خود و نسل‌های بعدی، نگاه مسئولانه‌تر و عاقلانه‌تری داشته باشند.

💡 او با وجود سختی‌های بسیار زیاد، از عیالمندی و حضور اعضای خانواده در زندگی‌اش به عنوان بزرگترین سرمایه و منبع آرامش خود یاد می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران