عکس کشیدن
مترادفها
طراحی کردن، نقاشی کردن، ترسیم کردن
لغت نامه دهخدا
عکس کشیدن. [ع َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) منعکس کردن:
نتوانم اگر عمر به نظاره شود صرف
از ضعف بدن عکس در آیینه کشیدن.درویش واله هروی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
منعکس کردن
طراحی کردن، نقاشی کردن، ترسیم کردن
عکس کشیدن. [ع َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) منعکس کردن:
نتوانم اگر عمر به نظاره شود صرف
از ضعف بدن عکس در آیینه کشیدن.درویش واله هروی ( از آنندراج ).
منعکس کردن