عنان راندن
مترادفها
هدایت کردن، راندن، سواری کردن
متضادها
رها کردن
لغت نامه دهخدا
عنان راندن. [ ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) درآمدن. حمله آوردن. روی آوردن:
از آن سهمگن تر سیاهی قوی
عنان راند بر چالش خسروی.نظامی.
فرهنگ فارسی
در آمدن حمله آوردن روی آوردن
جمله سازی با عنان راندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اسب اصیل و قدرتمند در حالی که سوارکار با مهارت تمام مشغول عنان راندن آن در مسیرهای پرپیچ و خم کوهستان بود، با سرعت بسیار زیادی حرکت میکرد.
💡 او تلاش میکرد با عنان راندن دقیق بر هیجانهای خود، در موقعیتهای حساس زندگی، همیشه تصمیمی منطقی و دوراندیشانه اتخاذ کند تا دچار پشیمانی نشود.
💡 در ادبیات کلاسیک، شاعران اغلب از استعارهی عنان راندن بر مرکب برای توصیف هدایت کردن کشتی زندگی در میان طوفانهای سخت و ناگهانی استفاده کردهاند.