عمداء

مترادف‌ها

پیشوا، بزرگان، سران، رؤسا، رهبران

لغت نامه دهخدا

عمداء. [ ع ُم َ ] ( ع اِ ) ج ِ عَمید. سردار و بزرگ قوم. رجوع به عمید شود: شکایتی از جمعی والیان و عمداء آنجا بر وی عرض کردند. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 98 ).

جمله سازی با عمداء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در تاریخ باستان، عمداء و بزرگان هر قبیله مسئولیت حفظ نظم و صلح میان گروه‌های مختلف را بر عهده داشتند تا از وقوع جنگ‌های داخلی جلوگیری کنند.

💡 در جلسات شورای شهر، عمداء و مدیران ارشد شهری با بررسی دقیق بودجه‌ها، سعی در بهبود وضعیت زیرساخت‌ها و خدمات رفاهی برای تمام شهروندان منطقه داشتند.

💡 معتقدند که در زمان بروز بحران‌های اجتماعی، نقش عمداء و پیشوایان مذهبی در هدایت مردم و آرام کردن تنش‌ها بسیار حیاتی و تعیین‌کننده خواهد بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران