بعینها
لغت نامه دهخدا
بعینها. [ ب ِ ع َ ن ِ ] ( ع ق مرکب ) بعینه. عیناً. رجوع به بعینه شود: فتح و ظفرما را بوده لشکر اعدا مقهور و مکسور شوند و حال بعینها همان بود مگر آنکه شهزاده زود بصلح درآید و راضی شد. ( تاریخ غازانی چ 1358 هَ. ق. انگلستان ص 63 ).
فرهنگ فارسی
عینا درست مانند ( در مونث و جمع بکار بود ).
یا بعینه.
جمله سازی با بعینها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیست صورت بعینها معنی ره ز صورت بسی ست تا معنی
💡 او دقیقاً همان لباسی را که در روز ملاقات اول پوشیده بود، بعینها در مراسم امشب به تن داشت که باعث تعجب همگان شد.
💡 شرایط اقتصادی امروز کشور، بعینها یادآور دوران سختی است که سالها پیش از وقوع بحرانهای مالی مختلف در این منطقه عبور کرده بودیم.
💡 صورت او در آینه، بعینها شبیه به تصویر قدیمی پدربزرگش بود که در عکسهای سیاه و سفید خانواده همیشه دیده میشد.