عشوه فروختن

مترادف‌ها

ناز کردن، ادا و اطوار کردن

لغت نامه دهخدا

عشوه فروختن. [ ع ِش ْ وَ / وِ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) عشوه نشان دادن. فریب آوردن. فریفتن:
دل عشوه میفروخت که من مرغ زیرکم
اینک فتاده در سر زلف چو دام اوست.سعدی.

فرهنگ فارسی

عشوه نشان دادن فریب آوردن

جمله سازی با عشوه فروختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در بسیاری از داستان‌های کلاسیک، شخصیت‌های زن با استفاده از هنر عشوه فروختن، سعی داشتند توجه یا حمایت شخصیت‌های اصلی داستان را جلب کنند.

💡 او با نگاه‌ها و حرکات ظریف خود، گویی در حال عشوه فروختن بود تا بتواند در آن جمع، تمام توجه تماشاگران را به سمت خود بکشد.

💡 برخی از افراد در برخوردهای اجتماعی، با استفاده از تکنیک‌های عشوه فروختن، تلاش می‌کنند تا برای رسیدن به منافع خود، دیگران را فریب دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران