لغت نامه دهخدا
عشوه نمای. [ ع ِش ْ وَ / وِ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) عشوه نماینده. عشوه ساز. عشوه گر:
با دل خویش هر زمان گویم
کآن بت عیب جوی عشوه نمای...اشرفی سمرقندی.
عشوه نمای. [ ع ِش ْ وَ / وِ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) عشوه نماینده. عشوه ساز. عشوه گر:
با دل خویش هر زمان گویم
کآن بت عیب جوی عشوه نمای...اشرفی سمرقندی.
عشوه نماینده عشوه ساز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حالتی نیست در آنکس، که بجان و دل او فتنه جلوگر عشوه نمایی نرسید
💡 کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟ لابه گرا و دلبرا، عشوه نمای کیستی؟
💡 گر دل بردم عشوه نمایی چه شود یابد دلم از عشوه صفایی چه شود
💡 گنده پیریست جهان عشوه نمای دل صد تازه جوان کنده ز جای
💡 من صید غم عشوه نمایی که تو باشی بیمار به امید دوایی که تو باشی