طیب الریح
مترادفها
خوشبو، معطر
متضادها
بوی بد، تعفن
لغت نامه دهخدا
طیب الریح. [ طَی ْ ی ِ بُرْ ری ] ( ع اِ مرکب ) رشته هائی که در میان گل فاخور است.
فرهنگ فارسی
رشته هائی که در میان گل فاخور است
جمله سازی با طیب الریح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی وارد آن گلخانه قدیمی شدم، رایحه طیب الریح گلهای یاس و رز تمام فضای اتاق را پر کرده بود و حسی از آرامش به من میداد.
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر با توصیف طیب الریح معشوق، سعی میکند تا زیبایی و پاکی وجود او را در ذهن مخاطب به زیبایی به تصویر بکشد.
💡 عطار حرفهای همیشه در انتخاب مواد اولیه برای ساخت ادکلنهای لوکس، به دنبال ترکیباتی است که طیب الریح ماندگار و بسیار دلنشینی داشته باشند.