لغت نامه دهخدا
طماچه. [ طَ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) سیلی. طپانچه: سمال پدر قبیله ای بدان جهت که شخصی را به طماچه کور کرد. ( منتهی الارب ). سالقة؛ زنی که در مصیبت بسیار بانگ کند و روی خود را طماچه زند. ( منتهی الارب ).
طماچه. [ طَ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) سیلی. طپانچه: سمال پدر قبیله ای بدان جهت که شخصی را به طماچه کور کرد. ( منتهی الارب ). سالقة؛ زنی که در مصیبت بسیار بانگ کند و روی خود را طماچه زند. ( منتهی الارب ).