ضماده

مترادف‌ها

باند، پانسمان، ضماد

لغت نامه دهخدا

( ضمادة ) ضمادة. [ ض ِ دَ ] ( ع اِ ) ضِماد. آنچه که بر جراحت بندند. عصابه. گویند: اَنا علی ضمادة من الامر؛ ای اشرفت ُ علیه. ( منتهی الارب ).