شکولیدن
لغت نامه دهخدا
شکولیدن. [ ش ُ دَ] ( مص ) پریشان ساختن. پراکنده کردن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( فرهنگ جهانگیری ). پریشان کردن. ( از انجمن آرا ) ( از برهان ). پراکنده کردن. ( غیاث ):
دل بیحاصل خود را سر و کاری نمی بینم
مگر خود رونقی گیرد که بارش برشکولیدی.نزاری ( از جهانگیری ).|| درهم کردن. شورانیدن. ( ناظم الاطباء ). شورانیدن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ جهانگیری ). || برآوردن. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ) ( آنندراج ).
جمله سازی با شکولیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هنگام خرید میوه در بازار، باید دقت کرد که فروشنده در شکولیدن کالاها تقلب نکند و وزن دقیق را برای مشتری لحاظ نماید.
💡 ترازوهای قدیمی در بازار، ابزاری حیاتی برای شکولیدن دقیق محصولات بودند تا عدالت در معاملات بین خریدار و فروشنده رعایت شود.
💡 دقت در شکولیدن مواد شیمیایی در آزمایشگاه، یکی از مراحل بسیار حساس است که کوچکترین خطا در آن میتواند منجر به نتایج غلط شود.