شکوفته
مترادفها
شکوفه، گل
متضادها
پژمرده، خشکیده
لغت نامه دهخدا
شکوفته. [ ش ِ / ش ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) واشده.( ناظم الاطباء ). شکفته. دمیده. رجوع به شکفته شود.
جمله سازی با شکوفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درختان گیلاس در فصل بهار با پوشیدن لباسهای صورتی و پر از شکوفته، چشم هر بیننده را در باغهای شهر نوازش میکنند.
💡 اولین شکوفتههای درخت میوه نشاندهنده آغاز فصل جدید زندگی و پایان دوران سخت سرمای زمستان در طبیعت بکر کوهستانی است.
💡 بوی دلانگیز شکوفتههای بادام در صبحهای زود بهاری، حس آرامش و شادی عمیقی را به ساکنان این روستای کوچک منتقل میکند.