شوکتمدار
مترادفها
مقتدر، با هیبت، پرقدرت، باشکوه، باعظمت
متضادها
حقیر، ناچیز
لغت نامه دهخدا
شوکتمدار. [ ش َ / شُو ک َ م َ ] ( ص مرکب ) کسی که مدار شوکت و قدرت باشد.
جمله سازی با شوکتمدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او با آن لباسهای فاخر و چهرهای بسیار آرام، همچون یک فرد شوکتمدار در میان جمع ایستاده بود و همه با احترام به او نگاه میکردند.
💡 پادشاهان دوران باستان با داشتن ارتشهای عظیم و قصرهای باشکوه، همواره سعی داشتند قدرت و شوکتمدار بودن خود را به تمام ملل جهان نشان دهند.
💡 در آن مراسم بسیار رسمی و پر زرق و برق، حضور آن شخصیت شوکتمدار باعث شد تا تمام مهمانان احساس هیجان و هیبت شدیدی داشته باشند.