واژه «شهدانق» در اصل صورت معرّب واژه فارسی «شاهدانه» است و در معنای اصلی به دانه یا تخم گیاه قنّب (کنف) اطلاق میشود. این گیاه از دیرباز در متون طب سنتی، کشاورزی و لغوی شناخته شده و دانه آن در برخی منابع با نامهای شاهدانه، تخم قنب و شجرالقنب نیز آمده است. از نظر ریشهشناسی، این واژه نمونهای از ورود واژگان فارسی به زبان عربی و دگرگونی آوایی آن در متون کهن است. در متون طب سنتی، از انواع بری، بستانی و هندی این گیاه نیز یاد شده که هر یک ویژگیهای دارویی و زراعی خاص خود را داشتهاند. از منظر علمی، شاهدانه دانه گیاه قنب است که در برخی فرهنگها مصرف خوراکی و دارویی نیز داشته است. در فرهنگهای لغت قدیم، «شهدانق» علاوه بر معنای اصلی، گاه به مروارید بزرگ و نفیس نیز اطلاق شده است؛ زیرا از نظر شکل و اندازه، شباهتی میان دانههای درشت و مرواریدهای بزرگ در نظر گرفته میشده است. همچنین در برخی کاربردهای ادبی و لغوی، این واژه برای دانههای بزرگ تسبیح نیز به کار رفته است. بنابراین، «شهدانق» واژهای با ریشه فارسی و کاربرد چندمعنایی در متون کهن است. در مجموع، مهمترین معنای آن تخم گیاه شاهدانه یا قنب است، هرچند در برخی متون به معنای مروارید درشت یا دانه بزرگ تسبیح نیز آمده است.
شهدانق
لغت نامه دهخدا
شهدانق. [ ش َ ن َ ] ( معرب، اِ مرکب ) تعریب شاهدانه. ( یادداشت مؤلف ). شهدانج. تخم قنب. ( یادداشت مؤلف ). شاهدانه. ( دهار ). شهدانه. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به مترادفات کلمه شود.
فرهنگ فارسی
تعریب شاهدانه شهدانج