شهاق

لغت نامه دهخدا

شهاق. [ ش ُ ] ( ع مص ) گردانیدن گریه را در سینه خود. شهیق. تشهاق. || رسیدن کسی را چشم زخم: شهقت عین الناظر علیه. ( منتهی الارب ).
شهاق. [ ش ُ ] ( اِخ ) کوهی است. ( منتهی الارب ). || جایگاهی است. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

گردانیدن گریه در سینه خود شهیق یا رسیدن کسی را چشم زخم شهقت عین الناظر علیه.

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز