شعاعه
مترادفها
پرتو، شعاع، نور
متضادها
تاریکی
لغت نامه دهخدا
( شعاعة ) شعاعة. [ ش ُع َ ] ( ع اِ ) واحد شعاع؛ یعنی یک روشنی که نزدیک طلوع آفتاب دیده می شود. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). مفرد شعاع. ( منتهی الارب ). رجوع به شعاع شود.
پرتو، شعاع، نور
تاریکی
( شعاعة ) شعاعة. [ ش ُع َ ] ( ع اِ ) واحد شعاع؛ یعنی یک روشنی که نزدیک طلوع آفتاب دیده می شود. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). مفرد شعاع. ( منتهی الارب ). رجوع به شعاع شود.