لغت نامه دهخدا
شطران. [ ش َ ] ( ع ص ) قدح شطران؛ قدحی که نیمه وی پر باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). کوزه نیم آب. ( مهذب الاسماء ). || شعر شطران؛ موی سپید و سیاه. ( از اقرب الموارد ).
شطران. [ ش َ ] ( ع ص ) قدح شطران؛ قدحی که نیمه وی پر باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). کوزه نیم آب. ( مهذب الاسماء ). || شعر شطران؛ موی سپید و سیاه. ( از اقرب الموارد ).