سیاست فرمودن
مترادفها
حکومت کردن، مدیریت کردن، تدبیر کردن
لغت نامه دهخدا
سیاست فرمودن. [ سیا س َ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) مجازات کردن. کشتن: و بعد از آن سلطان سعدالملک را با چند تن دیگر از خواجگان معروف سیاست فرمود و بدر اصفهان بر کنار زرینه رود همه را بیاویخت. ( مجمل التواریخ ).
فرهنگ معین
( ~. فَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) مجازات کردن از جانب بزرگان.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - حکومت کردن. ۲ - عقوبت کردن سزا دادن تنبیه کردن.
ویکی واژه
مجازات کردن از جانب بزرگان.
جمله سازی با سیاست فرمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پادشاهان دوران باستان برای حفظ ثبات و امنیت قلمرو خود، همواره سیاست فرمودن بر اساس موازنه قدرتها و ایجاد اتحادهای استراتژیک را در پیش میگرفتند.
💡 در متون تاریخی قدیمی، واژه سیاست فرمودن به معنای مدیریت امور عمومی و هدایت صحیح جامعه توسط حاکمان مقتدر و خردمند به کار میرفت.
💡 اگر حاکم بر کشور سیاست فرمودن بر پایه عدالت و رعایت حقوق شهروندان باشد، قطعاً تداوم آرامش و رفاه در جامعه تضمین خواهد شد.