کار فرمودن
مترادفها
انجام دادن، کردن
متضادها
بیکار ماندن، استراحت کردن
لغت نامه دهخدا
کار فرمودن. [ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) به عمل آوردن و درج نمودن. ( غیاث ). استعمال کردن. به کار بردن: یاران حسین [ بن ] علی همه برابر دست بتیر انداختن بردند و دیگر سلاحها کار نفرمودند. ( تاریخ سیستان ص 291 ).
نخست آهنگری با تیغ بنمای
پس آنگه صیقلی را کار فرمای.نظامی.تو گر پرنیانی نیابی مجوش
کرم کار فرما و حشوش بپوش.سعدی ( بوستان ). || دستور کار دادن. ارجاع شغل:
غلامیست در خیلم ای نیکبخت
که فرمایمش وقتها کارسخت.سعدی ( بوستان ).هر که ناآزموده را کار بزرگ فرماید ندامت برد. ( گلستان ). خواجه فقاعی را گفتند که ایشان را کار فرمای تا آخر روز. ( انیس الطالبین ص 220 ).
- کار فرمودن کسی یا کسانی را؛ به بیگاری و سخره گرفتن: و چهل مرد را گرفت از خوارج و بند برنهاد و به بست فرستاد که کارشان فرمایند و تا آنجا سرای بنا کنند. ( تاریخ سیستان ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - استعمال کردن بکار بردن بعمل آوردن: [ یاران حسین ( بن ) علی همه برابر دست بتیر انداختن بردند و دیگر سلاحها کار نفرمودند ]. ( تاریخ سیستان ) ۲ - کاری رجوع کردن دستور کاری دادن: [ غلامی است در خیلم ای نیکبخت. که فرمایمش وقتها کار سخت ]. ( بوستان ) ۳ - بیگاری گرفتن بکار بیمزد واداشتن: [ و چهل مرد را گرفت از خوارج و بند بر نهاد و به بست فرستاد که کارشان فرمایند تا آنجا سرای بنا کنند... ]. ( تاریخ سیستان )
جمله سازی با کار فرمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز مهتر کار فرمودن ز کهتر بجان کوشیدن اندر کار مهتر
💡 او در طول سالیان متمادی با صبر و حوصله بسیار برای پیشرفت این پروژه عظیم کار فرمود و تلاشهایش مورد تقدیر قرار گرفت.
💡 اگر میخواهید به موفقیت دست یابید، باید با تمام توان و انرژی خود در مسیر یادگیری مهارتهای جدید کار فرمود و تمرین کنید.
💡 پادشاه دستور داد که مهندسان ماهر برای ساختن این قلعه باشکوه در شرایط بسیار دشوار و سخت به طور مداوم کار فرمودند.