سنیق
مترادفها
زیبا، زیباروی، چشمنواز
لغت نامه دهخدا
سنیق. [ س ُن ْ ن َ ] ( ع اِ ) خانه گچکار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، سنیقات، سنانیق. ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) ستاره ای است سپید در کهکشان. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
خانه گچکار ستاره ایست سپید در کهکشان