سنغم

لغت نامه دهخدا

سنغم. [ س ِن ْ ن َ ] ( ع مص ) کاری را کردن: فلعت ذاک رغما له سنغما؛ کردم آن کار را برغم آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز