زرزار
مترادفها
طلایی، پر از زر
لغت نامه دهخدا
زرزار. [ زَ ] ( ع ص ) تیزخاطر. سبک روح. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، زُرازِر، زَرازِر. ( اقرب الموارد ).
زرزار. [ زِ ]( ع اِ ) سرهنگ دوم که ده هزار مرد جنگی در زیر حکم اوباشند. ج، زَرازِرَه. ( منتهی الارب ). سرداری که ده هزار مرد جنگی در زیر فرمان او باشد. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با زرزار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او پس از سالها تلاش و فعالیت اقتصادی، به مردی بسیار زرزار و متمکن در منطقه تبدیل شد که به همه کمک میکرد.
💡 در داستانهای افسانهای، پادشاهی زرزار و باشکوه توصیف شده است که در آن تمام شهروندان در رفاه و خوشی زندگی میکردند.
💡 با به دست آوردن آن ثروت زرزار، او توانست بسیاری از پروژههای خیریه و ساخت مدارس را در روستاهای دورافتاده اجرا کند.