زداییدنی
لغت نامه دهخدا
زداییدنی. [ زِ / زُ / زَ دَ ]( ص لیاقت ) زایل شدنی. سزاوار محو شدن. قابل ازاله.
جمله سازی با زداییدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای رسیدن به یک جامعهی عادلانه، باید تمام عوامل تبعیض و نابرابری را به روشی ریشهای و زداییدنی از میان برداشت.
💡 برخی مشکلات اجتماعی به قدری پیچیده هستند که نمیتوان آنها را با اقدامات سطحی و گذرا، به شکلی کاملاً زداییدنی حل کرد.
💡 دولتها باید برنامههایی جامع تدوین کنند تا اثرات مخرب بحرانهای اقتصادی را به گونهای که زداییدنی باشند، مدیریت کنند.