زحیر کشیدن
مترادفها
حیرت کردن، مبهوت شدن، متعجب شدن، در شگفت ماندن
لغت نامه دهخدا
زحیر کشیدن. [ زَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) غم خوردن. اندوهناک بودن. نگرانی داشتن. رنج بردن. فکر کردن. اندوه به دل راه دادن:
بهر صورتها مکش چندین زحیر
بی صداع صورتی، معنی بگیر.مولوی.
فرهنگ فارسی
غم خوردن رنج بردن