لغت نامه دهخدا
زبل الخفاش. [ زِ لُل ْ خ ُف ْ فا ] ( ع اِ مرکب ) سرگین شب پره چون بر قوبا طلا کنند سود دهد. ( اختیارات بدیعی ). جهة قوبا و بیاض چشم. ( تحفه ). بسیار گرم و خشک تا چهارم و اکتحال آن جهت رفع بیاض، و طلای آن جهت رفع قوبا. ( مخزن الادویه ).