ریش دراوردن

مترادف‌ها

ریشه‌دار شدن، ریشه گرفتن

لغت نامه دهخدا

( ریش درآوردن ) ریش درآوردن. [ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) ریشدار شدن. التحاء. ریش آوردن. || پیر و بی مصرف و بی حاصل شدن. از حیز انتفاع افتادن. ( فرهنگ لغات عامیانه ).

فرهنگ فارسی

( ریش در آوردن ) ریشدار شدن. ریش آوردن. یا پیر و بی مصرف و بی حاصل شدن.

جمله سازی با ریش دراوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او تصمیم گرفت برای مدتی طولانی اصلاح نکند تا بتواند ریش درآورد و ظاهر کلاسیک و قدیمی خود را که همیشه دوست داشت، دوباره به دست آورد.

💡 پس از گذشت چندین هفته از شروع آن چالش دشوار، بالاخره توانست ریش درآورد و با آن چهره جدید و متفاوت در جلسات رسمی شرکت شرکت کند.

💡 بسیاری از مردان در دوران جوانی برای اینکه بزرگ‌تر و پخته‌تر به نظر برسند، سعی می‌کنند با صبر و حوصله ریش درآورد و آن را مرتب کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران