روی تابیدن
مترادفها
درخشیدن، تابان بودن
متضادها
پنهان شدن، خاموش شدن
لغت نامه دهخدا
روی تابیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) روی تافتن. اعراض. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به رو تافتن و روی تافتن شود.
فرهنگ فارسی
روی تافتن. اعراض
جمله سازی با روی تابیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با طلوع خورشید، نور گرم و درخشان بر روی تابیدن به قلههای برفپوش کوهها، منظرهای بسیار باشکوه و خیرهکننده برای عکاسان ایجاد کرده است.
💡 وقتی نور ماه بر روی تابیدن به سطح آرام دریا، فضای بسیار آرام و شاعرانهای فراهم میکند که باعث جذب گردشگران در شب میشود.
💡 در این اثر هنری، نور ملایم خورشید بر روی تابیدن به گلهای وحشی در دشت، جلوهای جادویی و بسیار زیبا به کل صحنه بخشیده است.