روان گردیدن

لغت نامه دهخدا

روان گردیدن. [ رَ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) براه افتادن. رفتن. روان شدن. روان گشتن: و جمله لشکر با سلاح و تعبیه و مشعلهای بسیار افروخته روان گردید. ( تاریخ بیهقی ). || جاری شدن. جریان پیدا کردن. روان شدن. روان گشتن: عِزّ؛ روان گردیدن آب.عَمْی؛ روان گردیدن. عَین؛ روان گردیدن آب و اشک. ( منتهی الارب ). و رجوع به روان شدن و روان گشتن شود.

فرهنگ فارسی

براه افتادن رفتن روان شدن جاری شدن جریان پیدا کردن

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز