رهونی
مترادفها
گروگان، گرو
متضادها
آزاد، رها
لغت نامه دهخدا
رهونی. [ ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن احمدبن محمدبن یوسف، معروف به رهونی از دانشمندان قرن سیزده. او راست:1- اوضح المسالک و اسهل المراقی الی سبک ابریز الشیخ عبدالباقی، و آن حاشیه ای است بر شرح عبدالباقی زرقانی بر مختصر شیخ خلیل. 2- التحصن و المنعة ممن ان السنة بدعة ( در فقه مالکی ). ( از معجم المطبوعات مصر ).
جمله سازی با رهونی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در جریان مذاکرات مربوط به آزادی زندانیان، موضوع تبادل اسرا و گروگان یا همان رهونی به عنوان یک امتیاز مهم مطرح شد.
💡 دولتها تلاش میکنند تا با استفاده از فشار اقتصادی، شرایط را برای آزادی هرگونه رهونی یا گروگان در مناطق جنگی بهبود بخشند.
💡 امنیت ملی یک کشور زمانی به خطر میافتد که شهروندان آن در کشورهای دیگر به عنوان رهونی درگیر درگیریها قرار گیرند.