رشک امدن
مترادفها
حسادت کردن
لغت نامه دهخدا
( رشک آمدن ) رشک آمدن. [ رَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) به رشک آمدن. حسد ورزیدن. حسادت کردن، که بیشتربا «به » یا «از» آید. ( یادداشت مؤلف ):
ببارید بر چهره چندان سرشک
کز آن آمدی ابر و باران به رشک.شمسی ( یوسف و زلیخا ).اگر رشک آید از تو شهر یاران را عجب نبود
که شاهی و جوانی و جوانبختی به هم داری.امیرمعزی.رشکم آید که کسی سیر نظر در تو کند
باز گویم که کسی سیر نخواهد بودن.سعدی.رشک آیدم ز مردمک دیده بارها
کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست.سعدی.به خاکم رشک می آید که بر وی می نهی پایت
که سعدی زیر نعلینت چه بودی گر توانستی.سعدی.رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید.سعدی.دی فاخته ای بر سر شاخی با جفت
می گفت غمی که در دلش بود نهفت
رشک آمدم از حالش و با خود گفتم
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت.سعدی.مرا بر اختر اقبال ساغر رشک می آید
که در هر گردشی جان دگرمی گیرد از مینا.صائب.رشکم آید چون ببینم یار بااغیار بود
هرچه بادا بادیا اغیار یا خود می کشم.ابوالمعانی ( از شعوری ).
فرهنگ فارسی
( رشک آمدن ) یا به رشک آمدن. حسد ورزیدن حسادت کردن.
جمله سازی با رشک امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 موفقیتهای پیاپی و درخشان او در دنیای علم و دانش، باعث شده بود که حتی اساتید بزرگ نیز گاهی از میزان هوش و استعداد ذاتی او رشک آورند.
💡 نباید اجازه داد که رشک آمدن نسبت به دارایی یا جایگاه اجتماعی دیگران، باعث شود که ما مسیر رشد و تعالی شخصی خودمان را برای همیشه فراموش کنیم.
💡 او با مدیریت بسیار هوشمندانه در بحرانهای سخت، چنان توانمندی از خود نشان داد که اطرافیانش نسبت به قدرت صبر و استقامت بالای او رشک میآمدند.