رزم اوردن
مترادفها
جنگیدن، مبارزه کردن، پیکار کردن، نبرد کردن، ستیزه کردن
لغت نامه دهخدا
( رزم آوردن ) رزم آوردن. [ رَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) جنگ کردن. رزم کردن. جنگیدن. نبرد کردن:
نباشد امیدم سرای دگر
نباید که رزم آورم با پدر.فردوسی.بر آنم میاور که عزم آورم
به هم پنجه ای باتو رزم آورم.نظامی.
فرهنگ فارسی
( رزم آوردن ) جنگ کردن رزم کردن جنگیدن
جمله سازی با رزم اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قهرمان داستان در میان انبوهی از دشمنان قرار گرفت و با شجاعت تمام تصمیم گرفت برای دفاع از سرزمین خود با آنها رزم آورد.
💡 تاریخ باستان روایتهای بسیاری از پادشاهانی دارد که برای گسترش قلمرو خود و کسب قدرت، با اقوام مختلف در میدانهای جنگ رزم آوردند.
💡 اگرچه صلح بهترین گزینه بود، اما شرایط سیاسی پیچیده کشور باعث شد که ارتش ناچار شود برای حفظ امنیت مرزها با مهاجمان رزم آورد.