رخصت فرمودن
مترادفها
اجازه دادن، اذن دادن
متضادها
منع کردن، اجازه ندادن
لغت نامه دهخدا
رخصت فرمودن. [ رُ ص َ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) مرخص فرمودن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مرخص فرمودن
اجازه دادن، اذن دادن
منع کردن، اجازه ندادن
رخصت فرمودن. [ رُ ص َ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) مرخص فرمودن. ( ناظم الاطباء ).
مرخص فرمودن