لغت نامه دهخدا
دستوری فرمودن. [ دَ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) اجازت فرمودن.رخصت دادن: گفت مرا دستوری فرماید تا در پیش او روم و از این حال معلوم کنم. ( تاریخ بیهق ).
دستوری فرمودن. [ دَ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) اجازت فرمودن.رخصت دادن: گفت مرا دستوری فرماید تا در پیش او روم و از این حال معلوم کنم. ( تاریخ بیهق ).
اجازت فرمودن. رخصت دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیپلماسی نتوانست دیدگاههای مختلف در مورد آینده فلسطین را با یکدیگر هماهنگ کند. در اوایل نوامبر، هگانا شروع به بسیج برای جنگ کرد و دستوری صادر کرد که همه مردان در محدوده سنی ۱۷ تا ۲۵ سال برای خدمت ثبت نام کنند.
💡 وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا پرس ایشان را که فرستادیم پیش از تو از فرستادگان ما، أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ (۴۵) پرس که ما فزود از رحمن، خدایان کردیم تا پرستند هرگز از ما پسند و دستوری آن بود.
💡 یک طرف خازن و هنگامه بذل نعم است یک طرف عارض و دستوری عرض تحف است
💡 جنبه فراخوانی زیر الگوریتم، دستوری است که زیر الگوریتم را فراخوانی میکند. فراخوانی زیر الگوریتم با نام آن انجام میشود.
💡 ای دوست به دستوری در پای تو می میرم در پای تو می میرم ای دوست به دستوری
💡 گفتار پنجم این کتاب به ارائه و بیان مجموعهای از واژههای فراساخته براساس نظام دستوری زبان پاک میپردازد.