رام گرفتن
مترادفها
رام کردن، اهلی کردن، مطیع کردن
متضادها
رها کردن
لغت نامه دهخدا
رام گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) مأنوس کردن. نرم کردن. اهلی کردن. || مأنوس شدن. خویگر شدن.
- با کسی رام گرفتن؛ با کسی مأنوس شدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مانوس کردن. نرم کردن. اهلی کردن. یا مانوس شدن. خویگر شدن.
جمله سازی با رام گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مربیان حرفهای آموزش میدهند که برای رام گرفتن حیوانات وحشی، صبر و حوصله بسیار زیادی لازم است و نباید با خشونت با آنها رفتار کرد.
💡 او تمام تلاش خود را برای رام گرفتن قلبهای سرکش و سخت، صرف کرد تا بتواند در روابط اجتماعی خود به موفقیتهای بزرگی دست یابد.
💡 در داستانهای حماسی، هنر رام گرفتن اسبهای وحشی و سریع، یکی از نشانههای اصلی قدرت و شجاعت برای جنگجویان در میدان نبرد بود.