لغت نامه دهخدا
رئم. [ رِءْم ْ ] ( ع اِ ) آهوی سپید خالص. ج، اَرْآم، و آرام. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). آهو. ( از معجم البلدان ).
رئم. [ رُ ءِ ] ( ع اِ ) حلقه دبر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از متن اللغة ).
رئم. [ رِءْم ْ ] ( اِخ ) نام وادیی است در نزدیکی مدینه که رود ورقان هم به آن ضمیمه میشود. ( از معجم البلدان ).