ذوحق
مترادفها
حق، درستی، راستی
متضادها
باطل
لغت نامه دهخدا
ذوحق. [ ح َق ق ] ( ع ص مرکب ) سزاوار. صاحب حق و در فارسی تنها ذی حق گویند. رجوع بذی حق شود.
فرهنگ معین
(حَ قّ ) [ ع. ] (ص مر. ) نک ذی حق.
فرهنگ فارسی
سزاوار.
ویکی واژه
نک ذی ح
حق، درستی، راستی
باطل
ذوحق. [ ح َق ق ] ( ع ص مرکب ) سزاوار. صاحب حق و در فارسی تنها ذی حق گویند. رجوع بذی حق شود.
(حَ قّ ) [ ع. ] (ص مر. ) نک ذی حق.
سزاوار.
نک ذی ح