لغت نامه دهخدا
ذوابل. [ ذَ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ذابل: ذوابل صعاد از مناهل اکباد سیراب می گردند. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی کتابخانه مؤلف، ص 227 ).
ذوابل. [ ذَ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ذابل: ذوابل صعاد از مناهل اکباد سیراب می گردند. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی کتابخانه مؤلف، ص 227 ).