ذو سماحه
مترادفها
بخشنده، کریم، بزرگوار
متضادها
تنگی، بیسماحتی
لغت نامه دهخدا
( ذوسماحة ) ذوسماحة. [ س َح َ ] ( ع ص مرکب ) جوانمرد، خداوند بخشش:
فلم ار مهراً ساقه ذوسماحة
کمهر قطام من فصیح و اعجم.( از تفسیر ابوالفتوح ج 4 ص 317 ).
فرهنگ فارسی
جوانمرد. خداوند بخشش.
جمله سازی با ذو سماحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تاریخ قدیم، برای بزرگواران و شخصیتهای برجسته که دارای بردباری و بخشندگی بودند، از القاب احترامآمیزی نظیر ذو سماحه در مکاتبات رسمی استفاده میشد.
💡 توصیف یک فرد به عنوان ذو سماحه نشاندهنده آن است که او در برابر مشکلات و رفتارهای تند دیگران، با آرامش و بزرگواری برخورد میکند.
💡 بسیاری از بزرگان دین در متون تاریخی با القابی همچون ذو سماحه مورد خطاب قرار میگیرند تا بر ویژگیهای اخلاقی و روحی والای آنها تأکید شود.