در تفسیر این بخش از داستان حضرت یوسف (ع) و برادرانش، واژه «ذئب» به معنای «گرگ» در نظر گرفته میشود. نگرانی حضرت یعقوب (ع) هنگام ممانعت از همراهی یوسف با سایر فرزندانش، ریشه در دو عامل اساسی داشت که ایشان بدون اتهامزنی مستقیم به سوءنیت برادران، آنها را تبیین فرمودند. عامل اول، نگرانی عاطفی و شخصی ایشان بود؛ زیرا دوری فرزند دلبندشان یوسف، خود به تنهایی مایه اندوه و تألم خاطر میشد. این فقدان هرچند موقت، برای پدری دلسوز همواره دشوار و طاقتفرسا است و نیازمند اظهار محبت پدرانه است.
اما عامل دوم، نگرانی عملی و محیطی بود که جنبه احتیاط و پیشبینی خطرات طبیعی را داشت. یعقوب (ع) بیم داشت که در بیابانهای اطراف، که احتمال حضور گرگان درنده و خونخوار وجود داشت، جان یوسف به خطر بیفتد. ایشان میترسیدند که گرگی جسارت کرده و فرزند خردسال و محبوبشان را بدرد، در حالی که برادران وی به سبب مشغولیت به بازیها، تفریحات، و امورات دیگر خود، از مراقبت از او غافل بمانند. این نگرانی از غفلت ناشی از سرگرمی در شرایط سخت سفر و بیابان، امری کاملاً طبیعی و موجه از منظر یک والد محافظ بود.
بنابراین، ممانعت حضرت یعقوب (ع) نه صرفاً یک ممانعت دستوری، بلکه اوج احساس مسئولیت و شمّ پدری بود که خطرات احتمالی محیطی (وجود گرگ در بیابانهای کممحافظت) را در کنار غفلت محتمل اطرافیان (برادران) سنجید و تصمیم به حفظ جان یوسف گرفت. این تمهید حکیمانه نشاندهنده عمق علاقه و بصیرت ایشان نسبت به سرنوشت فرزندش در مواجهه با محیط ناامن و برادرانی بود که سرگرم امورات خود میشدند و ممکن بود از برادر کوچکتر خود غفلت ورزند و جان وی در معرض خطر گرگخواری قرار گیرد.