دور کشیدن
مترادفها
کنارهگیری، فاصله گرفتن، دوری کردن
متضادها
نزدیک کردن، جذب کردن، پیش کشیدن
لغت نامه دهخدا
دورکشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) به درازا کشیدن. طول کشیدن. طول یافتن. زمانی دیر ادامه یافتن. دیرزمانی ادامه داشتن. ( از یادداشت مؤلف ): ابومطیع... به درگاه آمده بود و وی بماند به جانب خانه نرفت چه شب دور کشیده بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 122 ).
فرهنگ فارسی
به درازا کشیدن.
جمله سازی با دور کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او تلاش میکرد با دور کشیدن از بحثهای بسیار تند و پرتنشی که میان اعضای خانواده شکل گرفته بود، آرامش خود را حفظ نماید.
💡 مدیریت موفق باید با دور کشیدن از تصمیمگیریهای احساسی، تلاش کند تا بر اساس منطق و واقعیتهای موجود، بهترین راهکار را انتخاب کند.
💡 بسیاری از سیاستمداران با دور کشیدن از وعدههای انتخاباتی غیرممکن، سعی میکنند تا تصویری واقعبینانه و قابل اعتماد از خود ارائه دهند.