دندان غرچه

لغت نامه دهخدا

دندان غرچه. [ دَ غ ِ رِچ ْ چ َ / چ ِ غ ِ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) دندان خایی. احزاز. حریق. ساییده شدن دندانهای زبرین و زیرین به یکدیگر چنانکه دندانهای صاحب کرم معده در خواب و مانند آن. عمل فشرده شدن یا فشردن دندانها بر یکدیگر و برآمدن آواز از آن بر اثر خشم در بیداری و علامت کرم در معده، در خواب. در خراسان ( گناباد ) دندان غریچه گویند. ( یادداشت مؤلف ). دندان غروچه. دندان کروچه. صریرالاسنان. ( از قانون ابن سینا ).
- دندان غرچه رفتن بر؛ دندان ساییدن بر. تحدم. احتدام. ( یادداشت مؤلف ).
- دندان غرچه کردن؛ حرق. حروق. دندان ساییدن بر هم. دندان بسودن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیب بالا شود.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
کردار
کردار
کصکش بیناموس
کصکش بیناموس
زبان مو دراوردن
زبان مو دراوردن
فال امروز
فال امروز