دستاقی
مترادفها
باقیمانده، اضافه، زائد، فضل
لغت نامه دهخدا
دستاقی. [ دُ ] ( ص نسبی ) منسوب به دستاق در معنی زندان. زندانی. حبسی. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با دستاقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او در حین انتقال ظرف پر از آب، به دلیل لرزش شدید دست دچار دستاقی شد و بخشی از مایع روی زمین ریخت.
💡 با وجود دقت بسیار زیاد، باز هم مقداری از مواد شیمیایی گرانقیمت به دلیل دستاقی ناگهانی در آزمایشگاه از دست رفت.
💡 او سعی کرد با احتیاط بسیار زیاد ظرف را جابجا کند تا از هرگونه دستاقی و هدر رفتن محتویات آن جلوگیری کند.