دست برفراشتن
مترادفها
تکان دادن دست
متضادها
دست نگه داشتن
لغت نامه دهخدا
دست برفراشتن. [ دَ ب َ ف َ ت َ ] ( مص مرکب ) دست برافراشتن. دست برداشتن. بالا بردن دستها به دعا یا فریادخواهی:
شنیدم که پیری شبی زنده داشت
سحر دست حاجت به حق برفراشت.سعدی.
فرهنگ فارسی
دست برافراشتن دست برداشتن