دست اویختن

لغت نامه دهخدا

( دست آویختن ) دست آویختن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) چنگ درزدن. با دست گرفتن:
نادان همه جا با همه خلق آمیزد
چون غرقه بهرچه دید دست آویزد.سعدی.ز لاحولم آن دیوهیکل بجست
پری پیکراندر من آویخت دست.سعدی.

فرهنگ فارسی

( دست آویختن ) چنگ در زدن با دست گرفتن

جمله سازی با دست اویختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد معاذ از روی غیرت در غضب چون ز دست آویختن بد در غضب

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز