دانا گردیدن

مترادف‌ها

عاقل شدن، خردمند شدن

متضادها

نادان شدن

لغت نامه دهخدا

دانا گردیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) دانا شدن. عالم و خردمند گردیدن. دانشمند شدن. طَبْن. طَبانة. طبانیة. طبونة. ( منتهی الارب ): سرس؛ دانا و هوشیار گردیدن سپس نادانی. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

دانا شدن

کلمات مرتبط