داغ افتادن

مترادف‌ها

گرم شدن

متضادها

سرد شدن

لغت نامه دهخدا

داغ افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) لک افتادن. لک شدن:
خبر ز داغ جگر میدهد بسوز جگر
ز خون دیده که بر جامه داغ می افتد.امیرخسرو.داغ می گل گل بطرف دامنم افتاده است
همچو مینا می کشی بر گردنم افتاده است.صائب.

فرهنگ فارسی

افتادن

جمله سازی با داغ افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با گذشت زمان و ظهور تکنولوژی‌های جدیدتر، بسیاری از آن اپلیکیشن‌های محبوب که زمانی همه از آن‌ها استفاده می‌کردند، به سرعت از مد افتاده و داغ افتاده‌اند.

💡 این برند معتبر که زمانی در بازار پوشاک پیشرو بود، پس از تغییر استراتژی‌های مدیریتی و عدم نوآوری، به تدریج دچار افت کیفیت شد و از محبوبیت داغ افتاد.

💡 بسیاری از تحلیلگران اقتصادی معتقدند که این نوع سرمایه‌گذاری‌های پرریسک، پس از یک دوره رونق بسیار کوتاه، به سرعت از چرخه توجه بازار خارج شده و داغ می‌افتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران